ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

320

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

امور محمد بن رشيد را در دست خود گرفت و در نهان به حرم مولاى خود تعرض كرد . زن رشيد نيز در آن حرمسرا بود او به نزد حسن فرمانرواى مهديه رفت و از يوسف شكايت كرد . حسن به يوسف نامه نوشت ولى يوسف پاسخش نداد و تهديد كرد كه اگر متعرض كارهاى او شود قابس را به دست فرنگان خواهد داد . حسن لشكرى بسيج كرده به قابس فرستاد . يوسف نيز به روژه فرمانرواى صقليه اظهار اطاعت كرد ، و گفت همچنانكه ابن مطروح را امارت طرابلس داده او را نيز بر قابس امارت دهد . مردم شهر از توطئه او با فرنگان خبر يافتند و چون لشكر حسن برسيد ، آنان نيز بشوريدند . يوسف به قصر پناه برد . سپاهيان حسن ، قصر را گرفتند و يوسف را دستگير كردند ، و معمر بن رشيد به جاى برادرش در قابس به حكومت نشست . يوسف را به انواع شكنجه كردند . تا هلاك شد . بنى قره ، خواهرشان را كه زن رشيد بود نزد خود بردند . عيسى برادر يوسف و پسر يوسف به روژه صاحب صقليه پيوستند و به دو پناه بردند . در سال 537 قحط و غلا در افريقيه به غايت رسيد . چنان كه بيشتر مردم آن ديار به صقليه گريختند و مردم از شدت گرسنگى يك ديگر را مىخوردند و شمار مردگان از حد بگذشت . روژه فرصت را غنيمت شمرد و پيمان صلحى را كه براى چند سال ميان او و حسن بن على بود نقض كرد و ناوگان خود را مركب از دويست و پنجاه كشتى بسيج كرد و به مردان جنگجو و اسلحه بينباشت . پيشاپيش همه كئورگيوس انطاكى [ 1 ] پسر ميخائيل كه از مسيحيان بود در حركت آمد - و ما در اخبار صنهاجه و موحدين بدان اشارت كرديم - اين سپاه آهنگ قوصره نمود . در آنجا كشتى را كه از مهديه مىآمد ديدند . آن را گرفتند و چون به درون در آمدند قفس كبوتران نامه‌بر ديدند . گئورگيوس به مردى كه صاحب كبوتران بود گفت به خط خود نامه‌اى بنويسد و بر بال كبوتر بندد و به مهديه فرستد . بدين مضمون كه « چون ما به جزيرهء قوصره رسيديم ، چند كشتى از كشتيهاى صقليه ديديم ، از آنها در باب ناوگان فرنگان پرسيديم گفتند كه از قسطنطنيه حركت كرده‌اند . » چون كبوتران را به سوى مهديه پرواز داد ، خود نيز در هشتم ماه صفر سال 543 به جانب مهديه در حركت آمد ، ولى خداوند باد را مأمور كرد تا وزيدن گرفت و او را از پهلو گرفتن در بندر مانع آمد و به آن هدف كه در نظر داشت نرسيد . آنگاه گئورگيوس نزد امير حسن كس فرستاد و پيام داد كه بر پيمان صلح باقى است ، و اينك به خونخواهى محمد بن رشيد فرمانرواى قابس آمده است و بايد او را به قابس باز گرداند . حسن وجوه مردم را گرد آورد و به رأى زدن نشست . همه به قتال با دشمن اشارت كردند ولى چون نه مردان جنگى در اختيار داشت و نه آذوقه به قدر كافى اين رأى را نپسنديد

--> [ ( 1 ) ] متن : جرجى .